حجــم سبــز

پایگاه خبری هنر جدید ایران
  • حجم سبز
  • هنر در روستا
  • ENGLISH
Blog Name
  • کارت پستال های روستایی
  • همراهان ما
  • درباره حجم سبز

پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۹

آنانی که خود آموختند


مقاله ارسالی از حسین روانبخش
اگر به‏جای تعلیم یا لذت، جذبه را محور ارزیابی انتقادی قرار دهیم از لزوم طبقه‏بندی کتاب‏های تولید ....

« اگر به‏جای تعلیم یا لذت، جذبه را محور ارزیابی انتقادی قرار دهیم از لزوم طبقه‏بندی کتاب‏های تولید انبوه و توزیع انبوه در سلسله مراتبی که فقط در یک جامعۀ طبقاتی اعتبار دارد خلاص می‏شویم،...نیزاز وظیفۀ شاق مشخص کردن رده‏هایی چون « عالی » و « پست »، « اکثریت » و « اقلیت » که از اولش هم گمراه کننده و غیر واقعی بودند. »
لسلی فیدلر

کارگاه نقاشی یا مکانی برای زندگی، جایگاهی جهت تهیۀ خوراک (آشپزخانه )، محلی برای استراحت، آرامش خیال و میهمان‏پذیری. اینها اسامی همان مکانهایی هستند که براثر تکرار در زندگی روزمرۀمان نام‏هایی خاص بدیشان منسوب کرده‏ایم. اما چه فرقی دارد این نام‏ها برای آنانی که دل در راهی نهادند که پنجره‏های زندگی دیگری مقابلشان باز شده و بیننده را نیز به خود و تأمل در خود وا‏می‏دارد. آن پنجره‏هایی که ایشان را از یک زندگی یکنواخت و کسالت‏بار بیرون آورده و موجب ماندگاری‏شان در زمان و سیر درونی‏شان در شناخت بهتری از خود شده. پرکشیدن در این پنجره و این راه صبر می‏خواهد، عاشقی می‏طلبد، جان می‏گیرد و شهید می‏کند.

صحبت از آن کسانی‏ست‏ که خود‏‏‏آموختند نظم طبیعت و آهنگ زندگی را، و خود ساختند آنچه را که بدان باور داشتند و در زندگی‏شان می‏دیدند. نهایت رهایی ذهن و موشکافی در نگاه. آن خود‏آموختگانی که استادانشان چشم دیده و دل و تجربۀ سالها زندگی‏شان بود. نگریستن و عمیق‏شدن بر هر آنچه که در محیط پیرامونی‏شان رخ می‏دهد و تبدیل آن به عناصری که دانش‏آموختگان هنری از آنها به عنوان شاخه‏هایی از هنر نام می‏برند( مثلاً نقاشی، خطاطی و ...)، گاه فارغ از آن نگاهی است که در نزد این افراد همۀ آنچه که به انجامش دست میازند چیزی بیرون از زندگی‏شان نیست و همان‏است که باید بدان می‏پرداختند. همان ضرورتی که در برهه‏ای از زندگی بدین شکل بروز کرده. ره‏آوردی که می‏ماند نزد اهل هنر سادگی در نگاه و تعمدی است که ناشی از نوعی خواست در این افراد است و برای ما گاهاً معیاری می‏شود برای ورود به دنیای درونی آنان. دنیایی که در بدو ورود خام‏دستانه به نظر می‏رسد و در انتها سرشار از تفکر و تعمق و پختگی.

آنچه که امروزه با نگاه به دریافتهای برخی افراد بدان‏ها عنوان نقاشی، خطاطی، عکاسی یا مجسمه می دهیم و بوجود آورندگانشان را با این عناوین می‏شناسیم در نزد کسانی چون مکرمه قنبری، خلیل بوستانی، محمدعلی ظریف نظیف‏کار، رضا زحلی و... چیزیست بیرون از عادات شغلی و حرفه ای که افرادی خاص بدان اشتغال دارند. هنر نزد اینان بازی کودکانه‏‏ایست در دوران کهن‏سالی، که گویشش را از درون زندگی‏شان یافته. خدایش بیامرزد بانو مکرمه قنبری را، زمانی که از او پرسیدند "آیا شما خود را هنرمند می‏دانید؟" ابتدا کمی سکوت کرد وسپس جواب داد که "من خودم راهنرمند نمی‏دانم، این جوانانی که کار می‏کنند، نقاشی می‏کشند، خط می‏نویسند هنرمند هستند، من بلد نیستم آن‏طوری نقاشی بکشم." یا زمانی که از آقای رضا زحلی در رابطه با چرایی استفاده نکردن از کاغذهای مرغوب یا قلم‏های تراشیده شده توسط اساتید فن همچون استاد محمد زمان فراست می‏پرسم، جوابی می‏شنوم که علاوه بر سکوت مرا به تعمق بیشتری وا‏می‏دارد. این باور که، آنچه که ایشان انجام می دهند فراتر از رفتاری کلیشه شده در نزد افرادی خاص است، آنان را در مسیری قرار می‏دهد که با وجود وجوه اشتراک دیداری نیاز به شناختی عمیق‏تر و دقیق‏تر نسبت به رفتار، اعمال، کنش‏ها و شرایط زندگی فردی و اجتماعی آنان را برای محققین انسان‏شناسان و جامعه‏شناس و روان‏شناسان رفتار فراهم می آورد و این به‏ معنی فرا رفتن از کنشی نقاشانه، عکاسانه، خطاطانه و به بیانی کلی‏تر هنرمندانه است .

بیرون‏ریزی فعل و انفعالات درونی اینگونه افراد که امروزه برای‏مان در اسامی خاصی محدود شده‏اند و لزوم اینکه آیا باید آنان را در دسته‏بندی‏های هنری جای ‏داد، ما را آنچنان به خود مشغول داشته که دیگر پرسش‏هایی چون خلاقیت و انسانیت آدمی‏زادگان، چرایی انتخاب شیوۀ بیان و رفتار‏شناسی اینگونه کنش‏ها از یادمان رفته. آیا اگر آثار این افراد در شاخه‏ای از هنر جای نمی‏گرفت شاهد پیدایی‏شان نبودیم؟ آیا وقت آن نرسیده که با نگاهی دیگر به اطرافمان بنگریم؟ آیا به راستی نمی‏توان بر این نکته باور داشت که "تنوع ارزش است"؟ اگر جواب به این پرسش‏ها مثبت است پس چرا خود را در پیچ وخم ایسم‏گذاری‏های محدود گرفتار کرده‏ایم، یا با پافشاری بر نادانستن و ناتوانایی‏ برخی از افراد در اجرا، همچون تاکید بر بدوی بودن فضای آثار و نداشتن پیچیدگی‏های تکنیکی به عنوان نکته‏ای مورد توجه بزرگنمایی می‏کنیم؟ اگر خلاقیت درانسان بودن و نگاه عمیق و دقیق داشتن در محیط زندگانی، ارزشی است که در اینگونه آثار بدنبال آن می‏گردیم دیگر پرسشها و محدودیتهای در کاربرد عناوین تکراری چون هنرمند خودآموخته، هنرمند مکتب‏ندیده، هنرمند بدوی ، خام، روان‏پریش، نائیف و... در چیست؟

می‏خواهیم با قراردادن هرکدام از این افراد یا آثارشان در حرکتی ازپیش تعین شده آنها را برای خود دست‏یافتنی‏تر کنیم، یا بهتر بشناسیم؟ چرا اینگونه می‏پنداریم که اگر ایشان هنرمند ِفلان یا فلان چیز نباشند شناخته نمی‏شوند. این چیزها(بخوانید سبک‏ها ) چیست که در تئوری‏هایمان برای خود ساخته و آنرا تکرارمی‏کنیم؟ انسان بودن بشر چه کم دارد؟ خوب می‏دانیم که چه در گذشته و چه امروزه انسانهای فرهیخته‏ای که به دنبال طرح سؤالات ذهنی‏شان به روشهای گوناگون بوده‏اند(می‏خواهید این روش‏ها را در قالب هنر جای دهید یا در هر قالب دیگری ) هرگزخود را دربندِ داده‏ها و دستاوردهای ازپیش‏ تعیین شده نینداخته‏اند، و روزمرگی را پیشۀ خود نساخته‏اند. آنان بدنبال بیان آنچه که یافته بودند فضایی تازه برای تنفس بر روی دیگران و خود گشودند. این فضاها را دیده و لمس کردند و آنطور که می‏دانستند بازگفتند، نه آنگونه که زمانه برآنان دیکته می‏کرد. این یعنی آموزش و پرورش، یعنی فراگرفتن و آموزاندن زندگی به خود و دیگری، یعنی ارتباط.

این را هم باید اضافه کرد که با دقت در پیشینۀ هرکدام از این افراد و آثارشان با کمی وسواس[14]، به نظر نمی رسد آنطورهم که مطرح شده است این افراد بی‏سواد، بی‏تجربه و خام بوده باشند. البته واضح ‏است که اگر سواد در داشتن تحصیلات دانشگاهی و آکادمی هنری را برابر با شناختی وسیع‏تر و سریع‏تر با شرایط گذشته و روز دنیا و برقراری ارتباط مناسب‏تری در جهت معرفی آنچه که هستیم و آنچه که داریم وکسب تجربه‏های متفاوت‏ در عرصۀ مورد فعالیت خود بدانیم، می‏توان گوشه چشمی بر آن داشت، با این حال باید توجه کرد بر این نکته که این مورد نیز به تنهایی در کنش فردی و بروز فعل هنری مثبت ارزیابی نمی‏شود. در زندگی سواد دیداری داشتن و تجربه در فضای خود‏آگاه و ناخودآ‏گاه فردی آن چیزیست که خیلی‏ها را درگیر خود کرده. انسان‏های زیادی وجود دارند که ناخودآگاه در طول زندگی فردی و اجتماعی‏شان بدون شناخته‏شدن و مطرح‏شدن در عرصۀ هنر این فعل را انجام می‏دهند و در تبدیل آن به یک فعالیت فیزیکی و بیرونی که قابل مشاهده برای افراد دیگر باشد موفق عمل می‏کنند. اینان که در کنه خود به اصطلاح جامعۀ هنری هنرمندند، نیازی به تأیید مرجعی برای انجام یا ادامۀ فعالیت خود ندارند، زیرا که فعالیت ایشان در ذاتشان نهفته و بروز یافته و تنها در مقطعی برای قشر خاصی عیان شده‏است.

حسین روانبخش
15/7/1388 ه.ش