آنانی که خود آموختند
مقاله ارسالی از حسین روانبخش
اگر بهجای تعلیم یا لذت، جذبه را محور ارزیابی انتقادی قرار دهیم از لزوم طبقهبندی کتابهای تولید ....
« اگر بهجای تعلیم یا لذت، جذبه را محور ارزیابی انتقادی قرار دهیم از لزوم طبقهبندی کتابهای تولید انبوه و توزیع انبوه در سلسله مراتبی که فقط در یک جامعۀ طبقاتی اعتبار دارد خلاص میشویم،...نیزاز وظیفۀ شاق مشخص کردن ردههایی چون « عالی » و « پست »، « اکثریت » و « اقلیت » که از اولش هم گمراه کننده و غیر واقعی بودند. »
لسلی فیدلر
کارگاه نقاشی یا مکانی برای زندگی، جایگاهی جهت تهیۀ خوراک (آشپزخانه )، محلی برای استراحت، آرامش خیال و میهمانپذیری. اینها اسامی همان مکانهایی هستند که براثر تکرار در زندگی روزمرۀمان نامهایی خاص بدیشان منسوب کردهایم. اما چه فرقی دارد این نامها برای آنانی که دل در راهی نهادند که پنجرههای زندگی دیگری مقابلشان باز شده و بیننده را نیز به خود و تأمل در خود وامیدارد. آن پنجرههایی که ایشان را از یک زندگی یکنواخت و کسالتبار بیرون آورده و موجب ماندگاریشان در زمان و سیر درونیشان در شناخت بهتری از خود شده. پرکشیدن در این پنجره و این راه صبر میخواهد، عاشقی میطلبد، جان میگیرد و شهید میکند.
صحبت از آن کسانیست که خودآموختند نظم طبیعت و آهنگ زندگی را، و خود ساختند آنچه را که بدان باور داشتند و در زندگیشان میدیدند. نهایت رهایی ذهن و موشکافی در نگاه. آن خودآموختگانی که استادانشان چشم دیده و دل و تجربۀ سالها زندگیشان بود. نگریستن و عمیقشدن بر هر آنچه که در محیط پیرامونیشان رخ میدهد و تبدیل آن به عناصری که دانشآموختگان هنری از آنها به عنوان شاخههایی از هنر نام میبرند( مثلاً نقاشی، خطاطی و ...)، گاه فارغ از آن نگاهی است که در نزد این افراد همۀ آنچه که به انجامش دست میازند چیزی بیرون از زندگیشان نیست و هماناست که باید بدان میپرداختند. همان ضرورتی که در برههای از زندگی بدین شکل بروز کرده. رهآوردی که میماند نزد اهل هنر سادگی در نگاه و تعمدی است که ناشی از نوعی خواست در این افراد است و برای ما گاهاً معیاری میشود برای ورود به دنیای درونی آنان. دنیایی که در بدو ورود خامدستانه به نظر میرسد و در انتها سرشار از تفکر و تعمق و پختگی.
آنچه که امروزه با نگاه به دریافتهای برخی افراد بدانها عنوان نقاشی، خطاطی، عکاسی یا مجسمه می دهیم و بوجود آورندگانشان را با این عناوین میشناسیم در نزد کسانی چون مکرمه قنبری، خلیل بوستانی، محمدعلی ظریف نظیفکار، رضا زحلی و... چیزیست بیرون از عادات شغلی و حرفه ای که افرادی خاص بدان اشتغال دارند. هنر نزد اینان بازی کودکانهایست در دوران کهنسالی، که گویشش را از درون زندگیشان یافته. خدایش بیامرزد بانو مکرمه قنبری را، زمانی که از او پرسیدند "آیا شما خود را هنرمند میدانید؟" ابتدا کمی سکوت کرد وسپس جواب داد که "من خودم راهنرمند نمیدانم، این جوانانی که کار میکنند، نقاشی میکشند، خط مینویسند هنرمند هستند، من بلد نیستم آنطوری نقاشی بکشم." یا زمانی که از آقای رضا زحلی در رابطه با چرایی استفاده نکردن از کاغذهای مرغوب یا قلمهای تراشیده شده توسط اساتید فن همچون استاد محمد زمان فراست میپرسم، جوابی میشنوم که علاوه بر سکوت مرا به تعمق بیشتری وامیدارد. این باور که، آنچه که ایشان انجام می دهند فراتر از رفتاری کلیشه شده در نزد افرادی خاص است، آنان را در مسیری قرار میدهد که با وجود وجوه اشتراک دیداری نیاز به شناختی عمیقتر و دقیقتر نسبت به رفتار، اعمال، کنشها و شرایط زندگی فردی و اجتماعی آنان را برای محققین انسانشناسان و جامعهشناس و روانشناسان رفتار فراهم می آورد و این به معنی فرا رفتن از کنشی نقاشانه، عکاسانه، خطاطانه و به بیانی کلیتر هنرمندانه است .
بیرونریزی فعل و انفعالات درونی اینگونه افراد که امروزه برایمان در اسامی خاصی محدود شدهاند و لزوم اینکه آیا باید آنان را در دستهبندیهای هنری جای داد، ما را آنچنان به خود مشغول داشته که دیگر پرسشهایی چون خلاقیت و انسانیت آدمیزادگان، چرایی انتخاب شیوۀ بیان و رفتارشناسی اینگونه کنشها از یادمان رفته. آیا اگر آثار این افراد در شاخهای از هنر جای نمیگرفت شاهد پیداییشان نبودیم؟ آیا وقت آن نرسیده که با نگاهی دیگر به اطرافمان بنگریم؟ آیا به راستی نمیتوان بر این نکته باور داشت که "تنوع ارزش است"؟ اگر جواب به این پرسشها مثبت است پس چرا خود را در پیچ وخم ایسمگذاریهای محدود گرفتار کردهایم، یا با پافشاری بر نادانستن و ناتوانایی برخی از افراد در اجرا، همچون تاکید بر بدوی بودن فضای آثار و نداشتن پیچیدگیهای تکنیکی به عنوان نکتهای مورد توجه بزرگنمایی میکنیم؟ اگر خلاقیت درانسان بودن و نگاه عمیق و دقیق داشتن در محیط زندگانی، ارزشی است که در اینگونه آثار بدنبال آن میگردیم دیگر پرسشها و محدودیتهای در کاربرد عناوین تکراری چون هنرمند خودآموخته، هنرمند مکتبندیده، هنرمند بدوی ، خام، روانپریش، نائیف و... در چیست؟
میخواهیم با قراردادن هرکدام از این افراد یا آثارشان در حرکتی ازپیش تعین شده آنها را برای خود دستیافتنیتر کنیم، یا بهتر بشناسیم؟ چرا اینگونه میپنداریم که اگر ایشان هنرمند ِفلان یا فلان چیز نباشند شناخته نمیشوند. این چیزها(بخوانید سبکها ) چیست که در تئوریهایمان برای خود ساخته و آنرا تکرارمیکنیم؟ انسان بودن بشر چه کم دارد؟ خوب میدانیم که چه در گذشته و چه امروزه انسانهای فرهیختهای که به دنبال طرح سؤالات ذهنیشان به روشهای گوناگون بودهاند(میخواهید این روشها را در قالب هنر جای دهید یا در هر قالب دیگری ) هرگزخود را دربندِ دادهها و دستاوردهای ازپیش تعیین شده نینداختهاند، و روزمرگی را پیشۀ خود نساختهاند. آنان بدنبال بیان آنچه که یافته بودند فضایی تازه برای تنفس بر روی دیگران و خود گشودند. این فضاها را دیده و لمس کردند و آنطور که میدانستند بازگفتند، نه آنگونه که زمانه برآنان دیکته میکرد. این یعنی آموزش و پرورش، یعنی فراگرفتن و آموزاندن زندگی به خود و دیگری، یعنی ارتباط.
این را هم باید اضافه کرد که با دقت در پیشینۀ هرکدام از این افراد و آثارشان با کمی وسواس[14]، به نظر نمی رسد آنطورهم که مطرح شده است این افراد بیسواد، بیتجربه و خام بوده باشند. البته واضح است که اگر سواد در داشتن تحصیلات دانشگاهی و آکادمی هنری را برابر با شناختی وسیعتر و سریعتر با شرایط گذشته و روز دنیا و برقراری ارتباط مناسبتری در جهت معرفی آنچه که هستیم و آنچه که داریم وکسب تجربههای متفاوت در عرصۀ مورد فعالیت خود بدانیم، میتوان گوشه چشمی بر آن داشت، با این حال باید توجه کرد بر این نکته که این مورد نیز به تنهایی در کنش فردی و بروز فعل هنری مثبت ارزیابی نمیشود. در زندگی سواد دیداری داشتن و تجربه در فضای خودآگاه و ناخودآگاه فردی آن چیزیست که خیلیها را درگیر خود کرده. انسانهای زیادی وجود دارند که ناخودآگاه در طول زندگی فردی و اجتماعیشان بدون شناختهشدن و مطرحشدن در عرصۀ هنر این فعل را انجام میدهند و در تبدیل آن به یک فعالیت فیزیکی و بیرونی که قابل مشاهده برای افراد دیگر باشد موفق عمل میکنند. اینان که در کنه خود به اصطلاح جامعۀ هنری هنرمندند، نیازی به تأیید مرجعی برای انجام یا ادامۀ فعالیت خود ندارند، زیرا که فعالیت ایشان در ذاتشان نهفته و بروز یافته و تنها در مقطعی برای قشر خاصی عیان شدهاست.
حسین روانبخش
15/7/1388 ه.ش