پرفرمنس آرت

نتونی هاول معتقد است سه کنش اصلی در پرفرمنس آرت وجود داردکه مانند سه رنگ اصلی در نقاشی هستندکه عبارتند از سکون، تکرار و عدم تداوم
پرفرمنس آرت:
(فرهنگ و بستر ): شکلی از هنر که از ترکيب عناصر تشکيل دهنده هنرهای گوناگون مانند نقاشی، فيلم، رقص ونمايشنامه پديد می آيد. هنرمند پرفرمنس، معمولا با بدنبال هم آوردن تصاويری که موضوعات متفاوت و غير مرتبط دارند، نظراتش را به گونه ای غير روايی بيان می کند.

(فرهنگ دندم هاوس ): پرفرمنس آرت هنری ست ترکيبی که در سالهای 1970 از پيوستگی چند رسانه هنری گوناگون مانند نثاشی، فيلم، ويديو، درام و رقص پديد آمد. شکل اجرايی آن نيز تا حدود زيادی از نمايش گونه هايی که در سالهای 1960 به نام Happening (اتفاقهای ديدنی ) معروف شده بودند، نشات گرفته است.
(فرهنگ کمبريج ): ؤ آرت عناصری از هنرهای تصويری، شنيداری، اجرايی، فرهنگ عامه و زندگی روزمره را با يکديگر ترکيب می کند تا آن را به وسيله بدن هنرمند- که صرفا يک ابزار هنری ست و ذهن وی که دارای ساختاری ايدئولوژيک است-ارائه می دهد... اجرای پرفرمنس می تواند در هر مکانی و در هرمدتی از زمان نشان داده شود. همچنين می توان بطور کامل هنری مفهومی ، که هستی آن فقط در ذهن اجرا کننده است باشد.
واژه پرفرمنس آرت اگرچه از تئاتر به عاريت گرفته شده است اما در ابتدا در ارتباط مستقيم با تئاتر نبوده و بيشتر متاثر از نقاشی و مجسمه سازی آغاز گشته و سپس به تئاتر راه يافته است. به عنوان مثال برخی از نقاشان آوانگارد در اواخر دهه ی 1960 با دور انداختن قلمو و بوم، بدن خود را به رنگ آغشته می کردند و با علتيدن روی يک سطح طرحی رنگين ايجاد می نمودند.
و يا عده ای بدن خود را به عنوان مجسمه ای ثابت ( مجسمه ی زنده ) در معرض ديد تماشاگران قرار می دادند. نام اين نوع برخورد جديد را پرفرمنس آرت نهادند.( البته اينها جزء دسته بادی آرت يا هنر بدن هم قرار می گيرند )
بعدها مراسم آيينی، مذهبی و قومی هنرمندان نيز در اين نوع اجراها با قدرت زياد به کار گرفته شد و آنچه به وجود آمد پرفرمنس ناميده شد. در مراحل بعدی به هم ريختن زمان و فضای متداول برای اجرا، يکی از ويژگی های پرفرمنس آرت شد.
برای مثال اولين اجرای عمومی ويتو آکنسی در سال 1979، با عنوان افشای رازها، در اولين ساعات پس از نيمه شب- ساعت يک تا دوی بامداد- در کلبه دور افتاده ی تاريکی در يک نيمه شب زمستانی، اجرا شد. در اين اجرا تنها صداهايی به صورت زمزمه ای آرام و شعرگون که انديشه های خصوصی و آزاردنهده ی يک انسان را بازگو می کرد، به گوش شرکت کنندگان می رسيد.
در اجرای ديگری در سال 1977 در موزه شهر نيواورلئان ارايه شد، اجرا کنندگان، با کشيدن نوارهای پارچه ای بر روی محوطه ورودی اصلی موزه آن را به چهار قسمت تقسيم می کردند، که يک قسمت برای حيوانات ، يک قسمت برای سبزيجات ، يک قسمت برای مواد معدنی و يک قسمت برای انسانها در نظر گرفته شده بود. سپس برگذار کنندگان به تدريج و طی مراسمی خاص پارچه های بافته شده و وسايلی را که به هر قسمت مربوط می شد در آن قرار می دادند تا سرانجام به شکلی در می آمد که از نظر آنها تصويری از الگوی اصلی جهان بود.
با گذشت زمان و ورود نسل جوان به عرصه هنر، که با موسيقی راک و سريالهای سرگرم کننده تلوزيونی بزرگ شده بودند، سرشت اعتراف گونه اوتوبيوگرافی بعضی از هنرمندان پرفرمنس نيز دچار دگرگونی شد. اين گروه از هنرمندان بطور عمده به دنبال افزودن عناصر تفريحی و سرگرم کننده به پرفرمنس بودند. آنان به دکور، نورپردازی صحنه و لباس توجه بيشتری نشان می دادند و عناصری از تئاتر و اپرا را به اجراهای خود افزودند. در حقيقت به کار گرفتن برخی از عناصر تئاتر . آميختن آنها با تکنولوژی جديد، که به آنها اجازه می داد از رقص ، ويديو پروژکشن، اسلايد، فيلم و امثال آن استفاده کنند، پرفرمنس آرت را وارد تئاترهای بزرگ نيويورک و لندن کرد که با موفقيت تجاری نيز همراه شد.
با اين همه پرفرمنس آرت برخی از ويژگی های خود، مانند خشونت در عمل ، غير عادی بودن صحنه ها و غير مترقبه بودن اتفاقات را همچنان حفظ کرد. در 1986 در اجرای قدرت جنون تئاتری در بلژيک، نوعی بازی اکسپرسيونيستی همراه با خشونتی که هم جنبه ی جسمانی و هم متافيزيکی داشت ارائه گشت. برای مثال در يک صحنه از اجرا تعدادی قورباقه که بخشی از بدن آنها با پارچه سفيد پوشانده شده بود در کف صحنه زير پای بازيگران له می شدند و خونشان تکه های قرمز رنگ در کف صحنه ايجاد می کرد.
در لهستان اجرای اکسپرسيونيستی و سياسی تادئوش کانتورکه در دهه 1970 انجام داده بود، رسما مورد قبول آکادمی علوم آن کشور قرار گرفت. کارهای رابرت ويلسون که به علت آکنده بودن از حرکات بسيار کند و يا حرکات تکراری، غير قابل قبول تلقی شده بود، در اپراهای نيويورک به نمايش گذاشته می شد.
ار طرفی توماس رولر پرفرمنس آرت را "يک اجرای هنری که محتوای سياسی دارد" تعريف می کند.
امروزه به هر پديده هنری که به نوعی " به نمايش گذاشتن" در آن و جود داشته باشد، از اجرای تئاتر مانند گرفته تا نمايشگاهی در يک موزه که به گونه ای بازديد کنندگان را با خود درگير کند، از نمايشهای مد گرفته تا پخش موسيقی در کلوپها، و ... پرفرمنس آرت می گويند. اما آنچه در اين بحث مورد نظر ماست نوعی از پرفرمنس آرت است که صرفا شکلی تئاتری گونه دارد و يا به تئاتر نزديک شده و چه بصورت مجرد و چه با تئاتر مورد استفاده قرار می گيرد
با اين همه پرفرمنس آرت برخی از ويژگی های خود، مانند خشونت در عمل ، غير عادی بودن صحنه ها و غير مترقبه بودن اتفاقات را همچنان حفظ کرد. در 1986 در اجرای قدرت جنون تئاتری در بلژيک، نوعی بازی اکسپرسيونيستی همراه با خشونتی که هم جنبه ی جسمانی و هم متافيزيکی داشت ارائه گشت. برای مثال در يک صحنه از اجرا تعدادی قورباقه که بخشی از بدن آنها با پارچه سفيد پوشانده شده بود در کف صحنه زير پای بازيگران له می شدند و خونشان تکه های قرمز رنگ در کف صحنه ايجاد می کرد.
در لهستان اجرای اکسپرسيونيستی و سياسی تادئوش کانتورکه در دهه 1970 انجام داده بود، رسما مورد قبول آکادمی علوم آن کشور قرار گرفت. کارهای رابرت ويلسون که به علت آکنده بودن از حرکات بسيار کند و يا حرکات تکراری، غير قابل قبول تلقی شده بود، در اپراهای نيويورک به نمايش گذاشته می شد.
ار طرفی توماس رولر پرفرمنس آرت را "يک اجرای هنری که محتوای سياسی دارد" تعريف می کند.
امروزه به هر پديده هنری که به نوعی " به نمايش گذاشتن" در آن و جود داشته باشد، از اجرای تئاتر مانند گرفته تا نمايشگاهی در يک موزه که به گونه ای بازديد کنندگان را با خود درگير کند، از نمايشهای مد گرفته تا پخش موسيقی در کلوپها، و ... پرفرمنس آرت می گويند. اما آنچه در اين بحث مورد نظر ماست نوعی از پرفرمنس آرت است که صرفا شکلی تئاتری گونه دارد و يا به تئاتر نزديک شده و چه بصورت مجرد و چه با تئاتر مورد استفاده قرار می گيرد
بسیاری از نظریه پردازان معتقدند که تحولات اجتماعی جوامع مدرن ، در اواخر دهه 1960 تغییر هایی در جهان بینی گروهی از هنرمندان در کلیه ی رشته های هنری از جمله تئاتر ایجاد کرد و آنرا به سمت کشف راههای جدید سوق داد.
اینسکلویدیا امریکنا در این مورد می نویسد "... از آغاز دهه 1970 بسیاری از هنرمدان تحت تاثیر اين احساس که توانایی های هنر مدرن به انتها رسیده و اکنون به دوره ای از پایان هنر رسیده اند، خود را در بن بستی یافتند که آنان را به پست مدرنيسم هدایت کرد..."
فرهنگ تئاتر کمبريج در اين باره چنين می نويسد: " ... يکی از علل آغاز پرفرمنس آرت در امريکا در سالهای پايانی دهه 1960 ، پاسخ به تغييرات جهانی قدرت ، دگرگونی های ايجاد شده در سياست خارجی آمريکا و اعتراض های عمومی در ديگر نقاط جهان نسبت به این سياستها بود. آغاز اين حرکت همچنين با متزلزل شدن برداشتهای مدرنيستها از فرد، که فرد را در مرکز زمان و مکان قرار می داد مصادف بود. از دهه 1960 تاکنون مبارزه عليه تبعيض نژادی، جنبش های مربوط به زنان، مبارزات کارگری، تغييرات مربوط به رفتار جنسی و ... برداشتهای سابق مدرنيستها را در بسياری از موارد به شدت زير سئوال برده است..."
گروهی از پژوهش گران نيز معتقدند که نظريه ی ساختارشکنی ژاک دريدا بسيار مورد استفاده ی نظريه پردازان پرفورمنس آرت قرار گرفته است و هسته مرکزی پرفرمنس آرت از هنگامی که ساختارشکنی به عنوان نشانه ای از يک تفکر سياسی برضد زيبايی شناسی متداول به هنر راه يافت و به انتقاد از فرهنگ مادی عينی و نهادهای اجتماعی پرداخت، شکل گرفت. در سال 1968 وقوع برخی از حوادث سياسی زندگی اجتماعی و ثبات فرهنگی آمريکا و اروپا را به شدت متزلزل کرد. حال و هوای عمومی اين جوامع سرخوردگی و عصبانيت از ساختار اجتماعی و ارزشهای مسلط بر جامعه بود. در حالی که دانشجويان و کارگران در اعتراض به مسائل اجتماعی شعارهای ضد نظام سر می دادند و راه بندان های خيابانی ايجاد می کردند، بعضی از هنرمندان به گونه ای غير خشونت آميز ولی با همان شدت به معيار های هنری مسلط حمله می کردند. آنان ارزشهای تثبیت شده ی هنری را زير سئوال می بردند و تلاش داشتند تا از معنا و عملکرد هنر تعريفی جديد ارائه دهند. به علاوه آنان علاقه مندبودند که در عوض واگذار کردن اين مهم به منتقدان هنری، که به طور سنتی انديشه های هنرمندان را بازگو می کردند، خود اين امر را به عهده گيرند. گالری های هنری به عنوان موسساتی که بيشتر اهداف تجاری دارند طرد شدند و هنرمندان به دنبال يافتن راهها و اماکن جديدی برای ارائه ی آثار خود رفتند.
معنای اين تلاشها در سطح شخصی اين بود که هنرمندان به ارزيابی مجدد اهداف خود از رو آوردن به هنر پرداختند و هر نوع حرکت هنری را نه به علت پذيرفته شدن و مورد قبول جامعه قرار گرفتند بلکه از ديدگاه کيفيت و روند ايجاد آن مورد قضاوت قرار دادند. در اين نوع بينش، هنری که می توانست به مثابه يک شي ء ارائه شود و قابل خريد و فروش باشد،هنری تصنعی قلمداد شد که آلت دست دلالان و وسيله ای برای خرید و فروش است و تنها هنری که عينيت آن بصورت لحظه ای در ذهن بيننده شکل می گرفت و نمی توانست بصورت يک شی ء دست به دست شود- هنر مفهومی- هنر اصيل تلقی گرديد.
گرچه ضرورتهای اقتصادی اين فکر را به صورت رويايی درآورد که عمری کوتاه داشت ولی از خلال آن پرفرمنس آرت که تنها ابزار ارائه ی آن بدن انسان است و در نتيجه قابل خريد و فروش نيست ، در رشته های مختلف هنری ظهور کرد.اين هنرمندان در دو سال آخر دهه ی1960 تا اواخر دهه ی 1970 بوم ، قلمو، اسکنه تراش و ... را به دور ريختند و از بدن خود به عنوان ابزاری برای تجربه کردن زمان، فضا و شی ء استفاده کردند.از سوی ديگر اينگونه به کار گيری فضا و زمان در ذهن بسياری از بينندگان به صورت امری انتزاعی، که کمتر قابليت ترجمه شدن به احساس های واقعی را داشت، درآمد. زيرا هيچ نشانه ای برای تعبير و تفسير معنای کار ارائه شده به صورت عينی يا گفتاری در اختيار آنان گذاشته نمی شد.
يکی از مهمترين مسائلی که در اين نهضت بوجود آمد ايجاد اين سئوال در ذهن بينندگان بود که
مرزهای هنر کجاست؟
در کدام نقطه مسائل علمی فلسفی پايان می يابند و هنر آغاز می شود؟
خط ظريفی که هنر را از زندگی عادی جدا می کند در کجا کشيده می شود؟
ولی آنچه اتفاق افتاد اجراهايی بسيار متفاوت از گذشته و در حدی وسيع بود که هدفی حساس را دنبال می کرد و تلاش گسترده در پاسخ به اين سئوالها داشت.
با ورود به دهه 1980 پرفرمنس آرت به تدريج از شيوه های اجرايی اوليه خود فاصله گرفت و کم و بيش از حالت انتزاعی خارج شد و در نتيجه تا حدودی مورد استقبال تماشاگران عام نيز قرار گرفت. در اين دهه پرفرمنس آرت با استفاده از رسانه های ديگر مانند سينما، تلوزيون و نورپردازی های پيشرفته و تاثير گذار به آفرينش دکورهايی بر روی صحنه دست زد که در نوع خود منحصر به فرد بودند، گرچه اين روی آوردن مجدد به فروش گيشه و به اصطلاح تجاری شدن دقيقا مغاير با انديشه های بنيادين پايه گذاران آن بود.
در واقع آنچه از 1980 به بعد با نام پرفرمنس آرت مورد استقبال عمومی فرار گرفت بیشتر ترکیبی از تئاتر با نحوه ارائه و امکانات تکنیکی جدیدی بود که برخی از آنها به کمک پرفرمنس آرت کشف شده بودند. اما گروهی ديگر نيز با تلاش بسيار سعی کردندکه پرفرمنس آرت را همچنان بر پايه مبانب اصلی و حالت ضد تجاری آن حفظ کنند که به نظر می رسد در اين طيف هم ما با دو ديدگاه متفاوت روبرو هستيم. گروهی پرفرمنس را فاقد هرگونه پيام و بار اجتماعی می دانند و گروهی ديگر اعتقاد دارند که لازمه ی پرفرمنس آرت وجود پيامی است که به شکل تکان دهنده تاثير گذار باشد. در عين حال هر دو گروه به فرم کار بسيار اهميت می دهند.
منبع:
- پرفرمنس آرت ، از فوتوريسم تا حال نوشته رزی گلدبرگ
- بازيگری و پرفرمنس آرت نوشته احمد دامود
کتاب آناليز پرفورمنس آرت- The Analysis of Performance Arte
برگرفته شده از نوشته : مظفر ( فرهاد ) پاسدار شیرازی