نگاهی به هنر در روستا

هدف این مقاله، بررسی کوتاه و مختصری از " هنر در روستا" می باشد. در این بررسی به ارتباط بین سیر حرکتی هنر در روستا و عملکرد آن در برنامه های اجرا شده با نظریه ي ساختارشکنی در اندیشه ي دریدا پرداخته خواهد شد.

برای روشن تر شدن بحث ابتدا باید مختصری با ساختارشکنی و اندیشه های دریدا پیرامون دوگانه ها، تقابل و واسازی آنها آشنا شویم.
در ادبیات ساختارشکنی به معنای امکان تعدد معنایی متن است.یعنی بررسی متن خارج از معنای محدودی که ممکن است صرفا با اتکا به یک نگاه یا چشم اندازی خاص پدید آمده باشد.به این ترتیب ساختارشکن می کوشد تا مرکزیت معنایی یا معنا محوری را از متن بگیرد و متن را از اسارت یک معنای خاص خارج کند.
در دیدگاه سختارگرایانه ي « سوسور» که یک زبان شناس سوییسی بود زبانشناسی نظامی تکوین یافته از ارزشهای متقابل است که بواسطه ي مناسبات درونی بین این تقابل ها قابل تحلیل و بررسی ساخت گرایانه هستند. ژاک دریدا مطرح ترین نظریه پرداز ساخت شکنی، در ضمن اینکه نظریه ي ساختارگرایانه ي سوسور را با تمام محدودیت هایش مرحله ای ضروری در گذر به ساختارشکنی می داند ،متون سوسور و پیروان ساختارگرایش را در معرض حمله ي ساختارشکنانه ای قرار داد. او تاکید می کند که این حمله به معنای رد کل طرح سوسوری یا انکار اهمیت تاریخی آن نیست، بلکه نشانگر سوق دادن این طرح به سوی نتایج نهایی آن می شود.
دکتر نصرالله امامی می نویسد:"دریدا با گذر از این دیدگاه تقابلی می کوشد تا نشان دهد که این تقابل ها دارای ساختار سلسله مراتبی و پایگانی هستند. بدین معنا که بدون هیچ دلیل متقن و استواری همواره یک عنصر از این تقابلها بر دیگری ارجحیت پیدا میکند; نظیر برتری معنا بر لفظ، سفید بر سیاه، نور بر تاریکی یا روز بر شب." (1) به نظر دریدا پایه ي ساختارشکنی آنجا شکل می گیرد که یک ساختارشکن در حقیقت قطعی این دوگانه ها شک می کند و با عدم پذیرش چنین باوری این سلسله مراتب را موقتا دگرگون می کند و موضوع را به گونه ای مطرح می کند که بیانگر نقطه مقابل و متضاد آن مفهومی باشد که در آغاز به نظر می آمده است ودر واقع سعی در دگرگون کردن مفاهیم قطعی می کند. کریستوفر نوریس می نویسد:" ساختارشکنی درصدد تخریب نظم مفروض اولویت ها و نظام تضادهای مفهومی است که آن نظم را ممکن می سازد." (2) و این همانطور که بابک احمدی در کتاب ساختار و تاویل متن می نویسد نباید به عنوان ویران کردن اثر تلقی شود.(3)
برای مثال دریدا با اتکا به این نگرش مساله ي برتری گفتار بر نوشتار را که توسط سوسور مطرح شده بود مورد تردید قرار داد . البته این تردید در جهت برعکس کردن موضوع یعنی برتری دادن نوشتار بر گفتار نبود که اگر می بود خود تبدیل به دوگانه ای دیگر می شد بلکه این تردید در جهت نشان دادن خصیصه ها و قابلیت های نوشتار بود.
اهرم ساختارشکنی متکی بر مقاومت در برابر هرگونه معنای مقرر یا قطعی ست. هرگونه مقاومت نسبت به دریافت مقبول و سنتی از اصول و مناسبتها و حتی ارزش های قطعیت یافته ي اجتماعی در فرآیند شکل گیری ساختارشکنی تاثیرگذار بوده است.
کنش های انسانی و و فرهنگ انسانی همواره متاثر از همان دوگانه هایی ست که مطرح شد. انسان ها بر اساس این دوگانه های شکل گرفته قضاوت های ارزش می کنند. بنابر این ساختار شکنی که در آغاز طرح بحث بیشتر در پهنه ي ادبیات مطرح شد ، امروزه به نحوی روزافزون به سایر حوزه های تفکر و گفتار و فرهنگ نیز تعمیم یافته است و به منزله ي مفهومی برای نقد موقعیت تفکر روز و نظام های ارزشی مورد توافق جمع به کار گرفته می شود.
حال اگر به اهداف و کارکردهای جشنواره ي هنر در روستا نگاهی بیندازیم خواهیم دید که سیر حرکتی جشنواره همواره در جهت ساختارشکنانه ای بوده است و موفقیت های بدست آمده نشان از درستی عملکرد آن دارد.
جشنواره هنر در روستا که از 3 سال پیش آغاز به کارکرده همچنان که از نامش بر می آید همواره در پی آن بوده است که با اجرای هنر در فضای مناطق باز روستایی ایران هنر را از موزه ها، گالری ها و دانشگاهها خارج کرده و به خاستگاه اصلی آن یعنی طبیعت باز گرداند و به عامه ی مردم فرصت از نزدیک لمس کردن و روبرو شدن با هنرمندان بزرگ را فراهم کند. فرهنگ و دیدگاهی که امروز به عنوان ارزش تلقی می شود در جهت متقابل قرار دادن دوگانه ي شهر – روستا و برتریت عنصر اول بر دومی ست واینکه هنر امروز از دسترس و درک عامه ي مردم که به صورت نمادین دراین جشنواره در " روستا" مطرح شده است خارج است.حال اگر با دیدگاه دریدایی به این مسئله نگاه کنیم و در قطعیت چنین باورشکل گرفته ای تردید کنیم این سوال مطرح می شود که آیا لذت هنر و تجربه ي آن مختص فضای شهری است؟
جشنواره هنر در روستا با مطرح کردن این سوال آغاز می شود و با عملی کردن برنامه های خود در 46 روستای ایران دست به شکستن این ساختار زده است.و موفقیت های بدست آمده در برگزاری نمایشگاههای روستایی، شرکت صدها روستایی در اجرای برنامه ها، حضور هنرمندان بزرگ در میان مردم روستا همه و همه نشان دهنده ي متزلزل شدن بنیان این ساختار است.مردم روستا حال خود به این باور رسیده اند که توان آوردن جریان های روز هنری را به فضای خود دارند و خواستار ادامه ي این برنامه ها هستند.
حال که هنرمندان و اساتید بزرگ عرصه ي هنر ایران در پی ارزشهای این جشنواره خواستار پیوستن به آن ،اجرای برنامه های خود در فضایی غیر از گالری ها در میان طبیعت و مردم روستا هستند. می توان اندیشید که اگرچه تا شکسته شدن دوگانه هایی اینچنین راه بسیاری مانده اما این حرکت آغاز شده است و با ادامه برنامه های این جشنواره که به زودی فراتر از مرزهای ایران خواهد رفت به هدف نهایی خود دست خواهد یافت.


منابع:
1. امامی،نصرالله.ساخت شکنی در فرایند تحلیل ادبی.تهران:رسش،1382.ص16.
2. نوریس،کریستوفر.شالوده شکنی. ترجمه پیام یزدانجو.تهران:شیرازه،1380. ص47.
3. احمدی،بابک.ساختار و تاویل متن. تهران:مرکز،1370.ج2،ص 388.

پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹