آموزش هنرهای تجسمی در دبیرخانه هنر در روستا

آخرین باری که به کودکان و نوجوانان روستای کوتنا تدریس هنر بویژه نقاشی دادم، به ده سال پیش بر می گردد. ده سال زمان زیادی است که بخواهم این تجربه دوباره را با شوق و ذوق تازه ای از سر بگیرم. واقعیت این است که همان تجربه های نخست من در آموزش با کودکان و نوجوانان روستا زمینه ای شد که در آینده با مطالعه بیشتری به آموزش هنر بپردازم

در آن روز ها با توجه به مطالعه اندک و همچنین تجربه کم خود، برنامه های آموزشی را به صورت مدون و با توجه به برداشت های شخصی نسبت به یک متن و یا یک عملیات اجرایی از کتاب هایی که مطالعه می کردم به این دوستان آموزش می دادم. در هر جلسه با یک موضوع و یک تکنیک و روش هایی که خود بدست می آوردم با بچه ها کار می کردم. سالها بعد که آموزش را بطور جدی دنبال می کردم از آن برداشت های شخصی و جوانی ام راضی بودم و امروز خیلی خوشحالم که توانستم مسیر نسبتا درستی را در نوع و رفتار آموزش دادن به کودکان روستا در آن زمان داشته باشم.

تدریس دوباره ام در کوتنا به خاطر رفتار احساسی و یا نوستالژی به گذشته ام نیست، وافعیت این است که دبیرخانه هنر در روستا در روستای کوتنا تاسیس شده و باید این دبیرخانه فعال باشد و از همه مهم تر اینکه مردم روستا باید با برنامه ها و فعالیت های این دبیرخانه آشنا شوند و احساس بکنند که این دبیرخانه جزئی از زندگیشان است.

یکی از مهم ترین دغدغه های من و اعضای گروه حجم سبز درگیر نمودن خانواده ها و بزرگان و مسئولین روستای کوتنا است که با مسائل هنر و برنامه های هنر در روستا رابطه خوبی برقرار نمایند و اگر توانستیم آنها را به مشارکت در برنامه ها فرا خوانیم ، کاری کردیم کارستان، و این همان دستاوردی خواهد بود که خیلی پیشترها به آن می اندیشیدیم.

روستای کوتنا بواسطه تاسیس این دبیرخانه رفت و آمد هنرمندان زیادی را تجربه می کند و در همین مدت کم مردم روستا با خیلی از این هنرمندان رابطه مطلوبی بر قرار نمودند تا جایی که در یکی دوتا از برنامه ها به کمک این هنرمندان آمدند و امکانات اولیه آنان را فراهم کردند.

دیروز بیست و نهم مرداد ماه سال 1390 این تجربه آغاز شد و من با یک سری بچه های بازیگوش افراطی آشنا شدم. جلسه آشنایی بسیار زیبا و شیرین بود و من به اتفاق این بچه ها که همه پسر بودند بعد از صحبت و آشنایی با برنامه هایی که در این تابستان خواهیم داشت، گشتی در فضای زیبای شالیزاری و سپس به رودخانه رفتیم و آنها بی درنگ تنشان را به آب زدند و بیش از پیش لذت بردند و من هم.

در روز آشنایی با این عزیزان متولیان برنامه های فرهنگی در روستا یک مداد و یک برگ کاغذ A4 به این دوستان هدیه کردند. من هم با همین امکان اندک اولین جلسه را برگزار نمودم و ازآنها خواستم که روستای خود را خوب ببیند و درست بی اندیشند که چه چیز در روستا برای آنها جالب است و چه چیزهایی را دوست دارند که نقاشی کنند. هر کس اسمی از اشایی که با آن خاطره داشته و یا مکان زندگی و مسجد روستا و یا فضایی از روستا را نام می برد و همه در کنار هم تمام آنچه که در یک روستا وجود داشت را نام بردند و به این ترتیب همه این کودکان اندیشه های خود را با هم به مشارکت گذاشتند. از آنها خواستم در این مدت کمی که با هم هستیم را به روستای خودشان خوب نگاه کنند و هر آنچه در ان وجود دارد موضوعی هستند برای نقاشی کردن و لذت بردن.

از آنها خواستم تا یک تصویر از یک انسان را بشکند. بعضی ها خیلی زود شروع به طراحی کردند و بعضی ها هم استرس داشتند و نمی خواستند تجربه کنند. به هر حال با چک و چونه هر کس انسان خود را کشید. چیزی که برای من جالب بود اندازه این آدم ها است که هیچ کدام انها حتی از 5 سانتی متر هم تجاوز نمی کرد. از آنها خواستم تا این آدم ها را بزرگ بکشند به اندازه کاغذشان و نتیجه جور دیگری رقم خورد و هیات این تصاویر در اولین برخورد قوی تر و با جرات بیشتری نمود پیدا کرد و ابعاد به 10 و حتی به 18 سانتی متر هم رسید

دوباره از آنها خواستم که دو و یا سه و حتی چهار کاغذ را در کنار هم بگذارند و پس از چسباندن، آدمی به اندازه خودشان بکشند. شاید باورتان نشود همان کودکانی که در اولین تجربه خود نمی توانستند آدم های خود را از 5 سانتی متر بیشتر طراحی کنند در کمتر از ده دقیقه این ابعاد به 50 تا 60 سانتی متر رسید و این همان چیزی است که خیلی از بچه های روستا از آن رنج می برند و درآینده گریبان گیرشان می شود.

کودکان روستا در نوع بازیگوشی و شیطنت از تمام کودکان شهری به خاطر اتمسفری که دارند فراتر هستند و سراسر شوق و کودک بودن را می توان در آنها دید ولی در زمینه زندگی اجتمایی آنچنان که باید و شاید روی آنها کار نمی شود و رفته رفته که بزرگ می شوند کاملا متفاوت با آنچه در کودکی هستند خواهند شد.

جرات و شهامت اولین پیامد آموزش من در این مدت کم یعنی 6 جلسه خواهد بود. می خواهم طوری رفتار داشته باشم که آنها در در ابعاد بزرگ و حتی نقاشی دیواری را تجربه بکنند. می دانم که در این چند جلسه اندک نتایج شگرفی نخواهم رسید ولی با کمی تفاوت در تدریس و بازنگری به پیشینه و نوع زندگی کودک روستا، می توان به یک سری از این نتیجه ها خوش بین بود و این کار سختی است که من در طی این دو ماه خواهم داشت.

از همه مهم تر لذت این روزهای بزرگ را همراه با کودکان روستای کوتنا با هیچ چیز عوض نمی کنم.

جلال الدین مشولی . 30 تیرماه 1390

با من تماس بگیرید
mashmuli.jalal@yahoo.com

سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۰